آزار دهندهدیکشنری فارسی به انگلیسیniggling, harasser, irksome, irritation, nettlesome, painful, provoking, trying
آزاردهندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی اذیتکننده، پردردسر، پرزحمت، دردآور، کسل کننده، سنگین، نومیدکننده، مایوس کننده آتشین، جانسوز، رنجآور، جانگداز، دلآزار اعصابخردکن، مزاحم
آزاردیکشنری فارسی به انگلیسیannoyance, bruise, clampdown, disease, fret, harassment, ill, injury, irritation, malady, mischief, oppression, pain, persecution, punishment, vexation
آزارفرهنگ مترادف و متضاد۱. آسیب، بلا، صدمه، گزند ۲. تعدی، جفا، جور، ستم، ظلم ۳. اذیت، تعذیب، زجر، شکنجه، عذاب ۴. تعب، سختی، محنت، مرارت، مشقت ۵. تاذی، مزاحمت ۶. رنج، رنجه، عنا