آروغگویش اصفهانی تکیه ای: âroq / vâygelu طاری: oroq طامه ای: âroq طرقی: oroq کشه ای: âroq نطنزی: âroq
آروغفرهنگ انتشارات معین(رُ) ( اِ.) = آروق : گازی که در لوله های گوارشی ایجاد شود. اگر این گاز در معده باشد ممکن است با صدای مخصوصی از دهان خارج شود و اگر در روده باشد از مخرج خارج می
آروغلغتنامه دهخداآروغ . (اِ) باد معده که از گلو برآید گاه ِ امتلاء، بی اراده و غالباً با آوازی که بوقت فقاع خوردن و چیزهای باد و دم دار مردم را افتد و آن تنفس معده باشد از راه گ
آروغگویش خلخالاَسکِستانی: gərânja دِروی: gârəš شالی: gârəšt کَجَلی: girinjəg کَرنَقی: gorošne کَرینی: gərošna کُلوری: gârəšt گیلَوانی: gəreštu لِردی: gurušni
عروقلغتنامه دهخداعروق . [ ع ُ ] (ع مص ) در زمین رفتن . (تاج المصادر) (از ناظم الاطباء): عرق فی الارض ؛ در زمین رفت . (از اقرب الموارد). عَرق . رجوع به عَرْق شود.
اروغلغتنامه دهخدااروغ . [ اَ ] (اِ) آرغ . آروغ . رجک . آجل . جشاء. باد گلو : گیردچو صبح اروغ از قرص آفتاب آنرا که تو بقرص کرم میهمان کنی . کمال اسماعیل . - اروغ کردن ؛ آروغ زدن
اروغلغتنامه دهخدااروغ . [ اَ وَ ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از رَوْغ . دونده تر. || نعت تفضیلی از مراوغه . فریبنده تر. مکارتر.- امثال : اروغ من ثعالة و من ذنب الثعلب . (؟). قال طرف
اروغلغتنامه دهخدااروغ . [ اُ ] (ترکی - مغولی ، اِ) خاندان . خویش و تبار. نسل و اعقاب و آل و احفاد. (شعوری ) : اروغ و اولاد و احفاد چنگیزخان . (جهانگشای جوینی ). اکنون که اکثر اق