آروانفرهنگ نامها(تلفظ: ārvān) آرین (ایرانی ، آریایی ، ایران) ؛ نام روستایی در قزوین ؛ نام یکی از طایفههای لرستان .
اروانلغتنامه دهخدااروان . [ اَرْ ] (اِخ ) چاهی است در مدینه ، و آنرا ذَروان و ذواَروان هم گفته اند و همه در حدیث یاد شده . (معجم البلدان ).
اروانلغتنامه دهخدااروان . [ اِرْ ] (اِخ ) اِروآن . پسر ارشک چهارمین پادشاه ارمنستان از سلسله ٔ اشکانی که 21 سال سلطنت کرد. (ایران باستان ص 2597). || پنجمین پادشاه از شاخه ٔ دوم س
عروانلغتنامه دهخداعروان . [ ع ُرْ ] (ع اِ) گیاهی است ، یا آنچه در زمستان برگش نیفتد. (منتهی الارب ). نام گیاهی که در زمستان برگش نیفتد و سبز بماند. (ناظم الاطباء).
عروانلغتنامه دهخداعروان . [ ع َرْ ] (اِخ ) همان عُروان است جز آنکه به فتح اول خوانده شده . و گویند آن کوهی است در فلاتی بنام عَروی ̍. و برخی آن را کوهی در مکه دانسته اند که طائف
اروان (عاروان)واژهنامه آزادنام طایفه ای در لرستان که ظاهرا از روسیه و ارمنستان به سمت شیراز رفته و از آنجا به لرستان میروند. همچنین از اسامی اصیل ایرانی بوده. همچنین به معنی جسور و بزرگ و
اروانهلغتنامه دهخدااروانه . [ اَرْ ن َ / ن ِ ] (اِ) گلی است که آنرا خیری صحرائی گویند، چون قدری از آن بخور کنند هر بوی بد و گنده ای که در جائی باشد برطرف گردد و زایل شود. (برهان )
اروانیلغتنامه دهخدااروانی . [ اَرْ نی ی ] (ص نسبی ) منسوب به اروا که قریه ای است از قرای مرو بدوفرسنگی آن و ابوالعباس احمدبن محمدبن عمیرةبن عمربن یحیی بن سلیم الاروانی المروزی و ا
آرواناواژهنامه آزادنام ماهی آب شیرین که قدمتی از زمان دایناسورها دارد. به معنی زباناستخوانی است، گونهای ماهی از خانواده استخوانزبانان است. ماهی پرطرفدار آکواریوم داران. یک ماهی
اروانهلغتنامه دهخدااروانه . [ اَرْ ن َ / ن ِ ] (اِ) گلی است که آنرا خیری صحرائی گویند، چون قدری از آن بخور کنند هر بوی بد و گنده ای که در جائی باشد برطرف گردد و زایل شود. (برهان )
اروانیلغتنامه دهخدااروانی . [ اَرْ نی ی ] (ص نسبی ) منسوب به اروا که قریه ای است از قرای مرو بدوفرسنگی آن و ابوالعباس احمدبن محمدبن عمیرةبن عمربن یحیی بن سلیم الاروانی المروزی و ا