ارناءلغتنامه دهخداارناء. [ اِ ] (ع مص ) بر پیوسته نگریستن داشتن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). نمودن . (زوزنی ). || شادمان کردن . (منتهی الارب ). بطرب آوردن .
ارنافلغتنامه دهخداارناف . [ اِ ](ع مص ) بشتافتن . شتافتن . (منتهی الارب ): ارنف الرجل . || سست کردن ستور گوش را از ماندگی . (منتهی الارب ). گوش فرواوکندن اشتر از ماندگی . (تاج ال
ارناقلغتنامه دهخداارناق .[ اِ ] (ع مص ) جنبانیدن علم را از بهر حمله کردن . || ارناق ماء؛ تیره کردن آب . (تاج المصادر بیهقی ). || ارناق قوم بمکان ؛ اقامت کردن آنان بیک جای . || ار
ارناءلغتنامه دهخداارناء. [ اِ ] (ع مص ) بر پیوسته نگریستن داشتن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). نمودن . (زوزنی ). || شادمان کردن . (منتهی الارب ). بطرب آوردن .