آرشیداواژهنامه آزادآر به معنای آریایی و شید به معنای خورشید و آرشیدا به معنای خورشید آریایی می باشد مادر آریایی بانوی خورشید ، بانوی پاکی ، نورانی آریایی درخشان؛ واژۀ مرکب از آر و
ارشادالغتنامه دهخداارشادا. [ اَ ] (اِخ ) پایتخت ارمنستان . و این شهر همانست که یونانیان آرتاکساتا نامیده اند. رجوع به ایران باستان ص 2284 شود. || نام قلعه ای بود. (یشتها تألیف پو
ارشیالغتنامه دهخداارشیا. [ اَ ] (هزوارش ، اِ) بلغت زند و پازند تخت و اورنگ شهان را گویند. (برهان ). عرش .
ارشیجانسلغتنامه دهخداارشیجانس . [اَ ن ِ ] (اِخ ) رجوع به ارخیجانس و عیون الانباء ج 1 ص 34، 36، 49، 102 شود و او راست : کتاب اسقام الارحام و علاجها. (کشف الظنون ).
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن ظالم بن غیظبن مرةبن عوف بن سعدبن ذبیان . مکنی به ابولیلی . از فتاکان و دلیران مشهور عرب است در جاهلیت ، و در بزرگی و مناعت بدو مثل زنند
ارشادالغتنامه دهخداارشادا. [ اَ ] (اِخ ) پایتخت ارمنستان . و این شهر همانست که یونانیان آرتاکساتا نامیده اند. رجوع به ایران باستان ص 2284 شود. || نام قلعه ای بود. (یشتها تألیف پو
ارشیالغتنامه دهخداارشیا. [ اَ ] (هزوارش ، اِ) بلغت زند و پازند تخت و اورنگ شهان را گویند. (برهان ). عرش .
ارشیجانسلغتنامه دهخداارشیجانس . [اَ ن ِ ] (اِخ ) رجوع به ارخیجانس و عیون الانباء ج 1 ص 34، 36، 49، 102 شود و او راست : کتاب اسقام الارحام و علاجها. (کشف الظنون ).