آرتیستفرهنگ انتشارات معین[ فر. ] (ص .) 1 - هنرمند، هنرپیشه . 2 - کنایه از:آدمی که برای رسیدن به خواسته هایش نقش بازی کند.
آرتیستونواژهنامه آزادرتیستون، آرتیستونه؛ اسم خاص پارسی برای دختران، برابر «ستون ارته» در پارسی باستان، به معنی راستی و درستی. چنان که از نوشته های هرودوت برمی آید، ارتیستون یکی از د
ارتیشتاران سردارلغتنامه دهخداارتیشتاران سردار. [ اَ س َ ] (پهلوی ، اِ مرکب )عنوان سردار کل سپاه ایران بزمان ساسانیان . ارتشتاران سالار. رجوع به ایران در زمان ساسانیان ص 81 شود.
اریستبللغتنامه دهخدااریستبل . [ اَ ت ُ ب ُ ] (اِخ ) اریستوبول . اریستوبولوس . اریستوبول اول ، پادشاه یهودیه از 107 تا 106 ق . م . || اریستوبول دوم ، پادشاه یهودیه از 70 تا 63 ق . م
آرتیستونواژهنامه آزادرتیستون، آرتیستونه؛ اسم خاص پارسی برای دختران، برابر «ستون ارته» در پارسی باستان، به معنی راستی و درستی. چنان که از نوشته های هرودوت برمی آید، ارتیستون یکی از د
بازیگرفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرتیست، بازیکن، ستاره، هنرپیشه، هنرمند ≠ تماشاچی، تماشاگر، تماشایی ۲. بازیکن ۳. نقشپرداز ۴. نیرنگباز، فریبکار، حقهباز