آرتیانواژهنامه آزادمصحف آریان - در زمان حمله اسکندر به ایران آرییایی با لفظ آرتیانی خطاب میشده است منبع:کتاب تاریخ ایران باستان
ارتیانلغتنامه دهخداارتیان . [ اَ ] (اِخ ) قریه ای از نواحی أستوا از اعمال نیشابور و ابوعبداﷲ الحسن بن اسمعیل بن علی الارتیانی النیسابوری (متوفی پس از 310 هَ . ق .) بدانجا منسوبست
اختیانلغتنامه دهخدااختیان . [ اِ ] (ع مص ) دَغَلی و ناراستی کردن . (منتهی الارب ). خیانت کردن . خیانت . (زوزنی ).
اربیانلغتنامه دهخدااربیان . [ اِ ] (ع اِ) حیوانیست بحری . (مفاتیح ). نوعی ماهی است که بهندی جهینکا خوانند. ملخ دریائی . (بحر الجواهر). ملخ آبی و آنرا بهندی جهینکه خوانند. (منتهی ا
پرسلغتنامه دهخداپرس . [ پ ِ ] (اِخ ) نام ایران در بعض زبانهای اروپائی و آن از نام پارسه ٔ عهد هخامنشی مأخوذ است . نام پارس در کتیبه های داریوش : پارسه و در تاریخ هرُدوت «پرسر»