ارطیلغتنامه دهخداارطی . [ اَ طا / اَ ] (ع اِ) بلغت رومی درخت وزک را گویند که پده است و بعربی غرب خوانند. (برهان قاطع). درختی است که شکوفه ٔ آن مانند شکوفه ٔ بید و برگش پهن است و
ارطیلغتنامه دهخداارطی . [ اُ ] (معرب ، اِ) شریان بزرگ که از دل برآمده است و دو شاخ از وی برخاسته است ، یک شاخ که بزرگتر است گرد دل اندرگشته است و اندر وی پراکنده شده و شاخ دیگر
ارتیاءلغتنامه دهخداارتیاء. [ اِ ] (ع مص ) دیدن . || دانستن تدبیر امری را. || رأی دیدن . (تاج المصادر بیهقی ). || تأمل کردن . || نگریستن در کاری .
ارتیابلغتنامه دهخداارتیاب . [ اِ] (ع مص ) شک کردن . (منتهی الارب ). بشک شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). در شک افتادن . (غیاث اللغات ). بشک افتادن . گمان داشتن . (زمخشری ). شک
آرتینازواژهنامه آزادبا استناد به کتاب اَوِستا، "آرتین" و "آرتی" یعنی منسوب به "آرت"؛ و "آرت" به معنای "پاک، نجیب و مقدس" است. همچنین "ناز" را در پایان اسم، به معنای "مظهر زیبایی و