آرامانیدنلغتنامه دهخداآرامانیدن . [ دَ ] (مص ) اِسکان . (زوزنی ). اِهداء. اضجاع . اهجاع . || مطمئن کردن . (زمخشری ). || آرام کردن . آرام دادن .
آرامانیدنلغتنامه دهخداآرامانیدن . [ دَ ] (مص ) اِسکان . (زوزنی ). اِهداء. اضجاع . اهجاع . || مطمئن کردن . (زمخشری ). || آرام کردن . آرام دادن .
آرمانۀ اولprime idealواژههای مصوب فرهنگستانآرمانهای اصلی از حلقهای مفروض که فقط با یک عنصر تولید میشود و ویژگیهایی شبیه به اعداد اول دارد
آرمانۀ بیشینmaximal idealواژههای مصوب فرهنگستانآرمانهای در یک حلقه که تنها آرمانۀ سرۀ شامل آن، خودش باشد