ارابیکوسلغتنامه دهخداارابیکوس . [ اَ ] (اِخ ) بیونانی بمعنی فاتح عرب . و آن لقبی است که پس از تسخیر آدیابن ، سِوِروس را دادند. (ایران باستان ص 2508).
اراسکلغتنامه دهخدااراسک . [ اِ ] (اِخ )نام رود ارس (شمال آذربایجان ) در کتاب موسی خورن مورخ ارمنی (کتاب 2، بند 65). (ایران باستان ص 2589).
ارابسفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی از تیرۀ چلیپاییان، با ساقه و برگهای کرکدار، به انواع مختلف؛ ترهتیزک کوهی.
هارپلغتنامه دهخداهارپ . (فرانسوی ، اِ) نام ساز سه گوشه ای که تارهای آن در طول نامساویند و با دو دست نواخته میشود. هارپ را مصریان قدیم و عبرانیان و اقوام دیگر به حالت بسیار ناقص
ارابیکوسلغتنامه دهخداارابیکوس . [ اَ ] (اِخ ) بیونانی بمعنی فاتح عرب . و آن لقبی است که پس از تسخیر آدیابن ، سِوِروس را دادند. (ایران باستان ص 2508).
اراسکلغتنامه دهخدااراسک . [ اِ ] (اِخ )نام رود ارس (شمال آذربایجان ) در کتاب موسی خورن مورخ ارمنی (کتاب 2، بند 65). (ایران باستان ص 2589).
بابللغتنامه دهخدابابل . [ ب ُ ] (اِ) مؤلف کتاب جنگل شناسی آرد: نام درختی است . این درخت که در نوشهر بنام بابل و در بندرعباس بنام درمان عقرب معروف میباشد چون بسیار خوب در برابر
ارسلغتنامه دهخداارس . [ اَ رَ ] (اِخ ) (رود...) آب ارس از جنوب بشمال میرود و از کوههای قالیقلا و ارزن الروم برمیخیرد و بولایت ارمن و آذربایجان و اران میگذرد و به آب کُروقراسو ض