آذوقهلغتنامه دهخداآذوقه . [ ق َ / ق ِ ] (اِ) (بعضی گویند کلمه ترکی است ، و ظاهراً مصحف عدوقه و عذوقه ٔ عربی به معنی خوردنی باشد) ساز. ساز ره . برگ . آنچه از خوردنی همراه دارند سف
آزوقهفرهنگ انتشارات معین(قِ) [ تر. ] ( اِ.) 1 - غذای کم ، غذایی که در سفر با خود دارند؛ توشه . 2 - خواربار که در خانه نگه دارند.
مَعِيشَةًفرهنگ واژگان قرآنآذوقه و هر چيزي است که با آن زندگي ميکنند- زندگی (کلمه معيشت از مشتقات عيش است وکلمه عيش تنها در حيات جانداران استعمال ميشود ، و اين کلمه اخص از کلمه حيات است