آذرنوشلغتنامه دهخداآذرنوش . [ ذَ ] (اِخ ) نوش آذر. نام آتشکده ٔ دوم از جمله ٔ هفت آتشکده ٔ فارسیان .
آذرنوشفرهنگ نامها(تلفظ: āzar nuš) در شاهنامه ' نوش آذر ' آمده و آن نام آتشکدهای است در بلخ که زرتشت در آنجا به دست یک تورانی کشته شد ؛ نام آتشکدهی دوم از جملهی هفت آتشکدهی ف
آذرهوشنگلغتنامه دهخداآذرهوشنگ . [ ذَ ش َ ] (اِخ ) نام نخستین پیغامبری که بایرانیان مبعوث شده . (از برهان ، در کلمه ٔ آذریان ).
آرنوشفرهنگ نامها(تلفظ: ārnuš) (آر = آریایی ، ایرانی + نوش = جاوید) روی هم به معنی ایرانی و آریایی جاوید .
نوشآذرفرهنگ نامها(تلفظ: nuš āzar) (= آذرنوش) نام آتشکدهی دوم از هفت آتشکده پارسیان ، (آذرمهر بُرزین یا آذربُرز بُرزین) .
هفت آذرلغتنامه دهخداهفت آذر.[ هََ ذَ ] (اِخ ) هفت آتشکده ٔ معروف ایران قدیم : آذرمهر، آذرنوش ، آذربهرام ، آذرآیین ، آذرخرین ، آذربرزین ، آذرزردشت . (یادداشت مؤلف ). رجوع به رساله
نوش آذرلغتنامه دهخدانوش آذر. [ ذَ ] (اِخ ) نام آتشکده ای است . (از غیاث اللغات ). نام آتشکده ٔ دوم است از هفت آتشکده ٔ مغان و پارسیان باستان . (انجمن آرا) (از جهانگیری ) (از رشیدی
آتشکدهلغتنامه دهخداآتشکده . [ ت َ ک َ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) پرستشگاه مغان و جای آتش افروختن . بیت النار. بیت النیران . آتشگاه : ای آنکه من از عشق تو اندر جگر خویش آتشکده دارم سد و
آذرلغتنامه دهخداآذر. [ ذَ] (اِ) (از زندی آتارس ) آتش . آدر. نار : برافروز آذری اکنون که تیغش بگذرد از بون فروغش از بر گردون کند اجرام را اخگر. دقیقی .همانا که برزوی را مادری که