آزرمفرهنگ مترادف و متضاد۱. انفعال، حجب، حیا، خجالت، خجلت، شرم، عار ۲. ملایمت، ملاطفت، مهربانی، مهر، نرمی ۳. تقوا، عفت، فضیلت
اذرملغتنامه دهخدااذرم . [ اَ رَ ] (اِ) نمدزین . (اسدی چ پاول هورن ) (فرهنگ اسدی نخجوانی ). رجوع به آدرم و اَدرَم شود.
اذرمةلغتنامه دهخدااذرمة. [ اَ رَ م َ ] (اِخ ) از دیار ربیعه ، قریه ایست قدیم و آنرا حسن بن عمربن الخطاب التغلبی از صاحب وی بستد و قصری آنجا بکرد و آنرا استوار ساخت . احمدبن الطیب
اذرمیلغتنامه دهخدااذرمی . [ اَ رَ می ی ] (ص نسبی ) سمعانی آرد: الاَّذرمی بمدالالف و فتح الدال المعجمة و سکون الراءو فی آخرها المیم هذه النسبة الی اذرم و ظنی انها من قری اذنة بلدة
آذرمهلغتنامه دهخداآذرمه . [ ذَ م َه ْ ] (اِ مرکب ) آذرماه : وآن پرّ نگارینْش بر او بازنبندندتا آذرمه بگذرد و آید آذار. منوچهری .دست آذرمه از کمان هواتیرها زد چو ناوک دلدوز.ازرقی
آذرماهلغتنامه دهخداآذرماه . [ ذَ ] (اِ مرکب ) آذرمه . نام ماه نهم از ماههای شمسی . نوبت آفتاب در این ماه مر برج قوس را باشد. (نوروزنامه ). و مطابق است با تشرین ثانی . || آذرماه رو
آذرمهرلغتنامه دهخداآذرمهر. [ ذَ م ِ ] (اِخ ) نام آتشکده ٔ نخستین از هفت آتشکده ٔ بزرگ ایرانیان . (از جهانگیری ). و ظاهراً اصل آن آذر برزین مهر است : شب سوم باز چنین دید که آذرفرنب
اذرمیلغتنامه دهخدااذرمی . [ اَ رَ می ی ] (ص نسبی ) سمعانی آرد: الاَّذرمی بمدالالف و فتح الدال المعجمة و سکون الراءو فی آخرها المیم هذه النسبة الی اذرم و ظنی انها من قری اذنة بلدة
اذرمةلغتنامه دهخدااذرمة. [ اَ رَ م َ ] (اِخ ) از دیار ربیعه ، قریه ایست قدیم و آنرا حسن بن عمربن الخطاب التغلبی از صاحب وی بستد و قصری آنجا بکرد و آنرا استوار ساخت . احمدبن الطیب
آذرمهلغتنامه دهخداآذرمه . [ ذَ م َه ْ ] (اِ مرکب ) آذرماه : وآن پرّ نگارینْش بر او بازنبندندتا آذرمه بگذرد و آید آذار. منوچهری .دست آذرمه از کمان هواتیرها زد چو ناوک دلدوز.ازرقی
آذرماهلغتنامه دهخداآذرماه . [ ذَ ] (اِ مرکب ) آذرمه . نام ماه نهم از ماههای شمسی . نوبت آفتاب در این ماه مر برج قوس را باشد. (نوروزنامه ). و مطابق است با تشرین ثانی . || آذرماه رو
آذرمهرلغتنامه دهخداآذرمهر. [ ذَ م ِ ] (اِخ ) نام آتشکده ٔ نخستین از هفت آتشکده ٔ بزرگ ایرانیان . (از جهانگیری ). و ظاهراً اصل آن آذر برزین مهر است : شب سوم باز چنین دید که آذرفرنب