آذارلغتنامه دهخداآذار. (اِ) ماه اول بهار سریانی . (السامی فی الاسامی ). ماه هفتم از سالهای سریانی است میان شباط و نیسان که ابتدای سال از ایلول ماه اول خزان باشد. نام ماه اول بها
آذارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهماه سوم تقویم شمسی کشورهای عربی، بعد از شباط و قبل از نیسان، مطابق ماه مارس فرنگی. از ماههای سال سُریانی یا رومی؛ ماه اول بهار: ◻︎ این هنوز اول آذار جهانافروز
آزاردیکشنری فارسی به انگلیسیannoyance, bruise, clampdown, disease, fret, harassment, ill, injury, irritation, malady, mischief, oppression, pain, persecution, punishment, vexation
آزارفرهنگ مترادف و متضاد۱. آسیب، بلا، صدمه، گزند ۲. تعدی، جفا، جور، ستم، ظلم ۳. اذیت، تعذیب، زجر، شکنجه، عذاب ۴. تعب، سختی، محنت، مرارت، مشقت ۵. تاذی، مزاحمت ۶. رنج، رنجه، عنا
اذآرلغتنامه دهخدااذآر. [ اِذْ ] (ع مص ) اذآر کسی ؛ بخشم آوردن او را. اغضاب . در خشم آوردن . (منتهی الارب ). || ترسانیدن او را. || حریص کردن ویرا. ایلاع . || دلیر کردن او را بر.
اذارافیونلغتنامه دهخدااذارافیون . [ اَ اَف ْ ] (اِ) به اعتقاد جالینوس نوع چهارم زبدالبحر است پرسوراخ و بسیار سبک و از فرنگ آرند شبیه به زهره ٔ اسبوس ، در افعال از زبدالبحر اقوی و از
اذاراقیلغتنامه دهخدااذاراقی . [ اَ ] (اِ) اَداراقی . اَزاراقی . کلمه ٔ سریانی است و بفارسی کچوله گویند و در تنکابن ومازندران کلاج دارو نامند. بیخیست مدور و پهن و بسیارتلخ ، و خشک ا
اذارافیونلغتنامه دهخدااذارافیون . [ اَ اَف ْ ] (اِ) به اعتقاد جالینوس نوع چهارم زبدالبحر است پرسوراخ و بسیار سبک و از فرنگ آرند شبیه به زهره ٔ اسبوس ، در افعال از زبدالبحر اقوی و از
اذاراقیلغتنامه دهخدااذاراقی . [ اَ ] (اِ) اَداراقی . اَزاراقی . کلمه ٔ سریانی است و بفارسی کچوله گویند و در تنکابن ومازندران کلاج دارو نامند. بیخیست مدور و پهن و بسیارتلخ ، و خشک ا
آذارافیونلغتنامه دهخداآذارافیون .[ اَف ْ ] (اِ) اَذاراَفْیون . نوعی از زبدالبحر است که آن را کف دریا گویند. (برهان ). و آن استخوان نوعی از نواعم است که در یونانی سِپیا گویند و در فرا