ادکلغتنامه دهخداادک . [ اَ دَک ک ] (ع ص ) اسب پهن پشت . (مهذب الاسماء). یا عام است . (منتهی الارب ). ج ، دُک ّ. || شتر بی کوهان یا آنکه کوهانش بلند نبود. (منتهی الارب ). || لاغ
ادکلغتنامه دهخداادک . [ اَ دَ ] (اِ) قسمی جامه : چو سنجاب و قاقم ، سمور و فنک دله صدره روباه و ابلق ادک . نظام قاری (دیوان البسه ص 186).و بعضی را خلعت پوستین ... و الطائی و ادک
عدکلغتنامه دهخداعدک . [ ع َ ] (ع مص ) پشم زدن به مطرقه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از قطرالمحیط) (از اقرب الموارد).
ﭐدَّکَرَفرهنگ واژگان قرآنبه ياد آورد (در اصل" ﭐذ ْ تکَرَ" در باب افتعال بوده که تا و ذال به دال تبديل شده اند)
ادکارلغتنامه دهخداادکار. [ اِدْ دِ ] (ع مص ) اِذّکار. اذدکار. یاد آوردن . بیاد آوردن . یاد کردن . || پند گرفتن .
ادکارلغتنامه دهخداادکار. [ اِدْ دِ ] (ع مص ) اِذّکار. اذدکار. یاد آوردن . بیاد آوردن . یاد کردن . || پند گرفتن .
ادکانلغتنامه دهخداادکان . [ ] (اِخ ) در تاریخ جهانگشای جوینی (چ طهران ) آمده است : و در اسفراین و ادکان نیز قتل کردند - انتهی . ظاهراً این کلمه ادرکان باشد که در حدود اسفراین واق
ادکسلغتنامه دهخداادکس . [ اُ دُ ] (اِخ ) نام ملاحی یونانی از اهالی سیزیک بمائه ٔ دوم قبل از میلاد، که در خدمت پادشاهان اسکندریه بود، و بمسافرت دور افریقا پرداخت .
ادکسلغتنامه دهخداادکس . [ اُ دُ ](اِخ ) عالم هیوی یونانی از اهالی کنید که اختراع شاخص افقی را به وی نسبت کنند. (409 - 356 ق . م .).