آدمدیکشنری فارسی به انگلیسیbird, blood, bod, human, humanity, individual, jack, man _, person, personality, soul, supernumerary, wight, you
کبيردیکشنری عربی به فارسیبزرگ , با عظمت , سترک , ستبر , ادم برجسته , ابستن , داراي شکم برامده , خپله وچاق , شايان , قابل توجه , مهم , هزار دلا ر , بسيار عالي با شکوه , مجلل , والا , مشه
humdingerدیکشنری انگلیسی به فارسیهومینگر، چیز بسیار عالی، دارای برتری فاحش، ادم بسیار خوب، تفوق برجسته
humdingersدیکشنری انگلیسی به فارسیhumdingers، چیز بسیار عالی، دارای برتری فاحش، ادم بسیار خوب، تفوق برجسته
برآمدهلغتنامه دهخدابرآمده . [ ب َ م َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب / نف مرکب ) نعت مفعولی از برآمدن . || محروم شده . از دست خارج شده . بیرون شده : وردانشاه و علی با خدمت اصفهبد آمدند برهن