ادانلغتنامه دهخداادان . [ اُ دِ اُ ] (اِخ ) یکی از بناهای معروف اثینه که بقول فلوطرخس موافق نقشه ای که پریکلس کشیده بود، ساخته شده است و او نیز چنانکه گویند نقشه ٔ کوشک خشیارشا
عدانلغتنامه دهخداعدان . [ ع َ ] (ع اِ) ساحل دریا. (اقرب الموارد). || کرانه ٔ نهر. (قطرالمحیط) (منتهی الارب ) (از آنندراج ). || کرانه ٔ نهر. || هر هفت سال از زمان . (قطرالمحیط) (
ادانیلغتنامه دهخداادانی . [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ادنی . مقابل اقاصی . نزدیکان . نزدیکتران . نزدیکترها: ملک هند اثر نکایات رایات سلطان در اقاصی و ادانی ولایت خویش مشاهدت کرد. (ترجم
ادانوشلغتنامه دهخداادانوش . [ اَ ] (اِخ ) نام مردی بود، مندارس (مدارس ، فرهنگ سروری و در نسخه ای تدارس ) او را بعذرا فرستاد که بَرِ وی باش ، عذرا چشم او بکند بخشم . (لغت فرس اسدی
ادانهلغتنامه دهخداادانه . [ ] (اِخ ) از شهرهای عیسوی نشین که در سال 720 هَ . ق .بدست مصریان سوخت . رجوع به تاریخ مغول ص 347 شود.
ادانةلغتنامه دهخداادانة. [ اِ ن َ ] (ع مص ) فرومایه و ضعیف گردانیدن . || خسیس شدن : اُدین َ (مجهولاً)؛ خسیس و فرومایه گردید و ضعیف و سست شد. || وام دادن . (تاج المصادر بیهقی ): ا
ادانیفرهنگ انتشارات معین( اَ) [ ع . ] (ص . اِ.) جِ ادنی . 1 - نزدیکان ، نزدیک ترها. 2 - عوام ، از طبقات پَست .
ادانةلغتنامه دهخداادانة. [ اِ ن َ ] (ع مص ) فرومایه و ضعیف گردانیدن . || خسیس شدن : اُدین َ (مجهولاً)؛ خسیس و فرومایه گردید و ضعیف و سست شد. || وام دادن . (تاج المصادر بیهقی ): ا
ادانیلغتنامه دهخداادانی . [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ادنی . مقابل اقاصی . نزدیکان . نزدیکتران . نزدیکترها: ملک هند اثر نکایات رایات سلطان در اقاصی و ادانی ولایت خویش مشاهدت کرد. (ترجم
ادانوشلغتنامه دهخداادانوش . [ اَ ] (اِخ ) نام مردی بود، مندارس (مدارس ، فرهنگ سروری و در نسخه ای تدارس ) او را بعذرا فرستاد که بَرِ وی باش ، عذرا چشم او بکند بخشم . (لغت فرس اسدی