ذوالغتنامه دهخداذوا. [ ذَ ] (ع اِ) مخفف ذوان تثنیه ٔ ذو و چون لازم الاضافه است هیچگاه جز بصورت ذوا در کلام نیاید: ذوامال ؛ دو مرد خداوند مال . و منه قوله تعالی : و من قتله منکم
اندیشلغتنامه دهخدااندیش .[ اَ ] (نف مرخم ) در ترکیب بجای اندیشنده نشیند. (از یادداشت مؤلف ). پندارنده و اندیشه کننده و نگرنده و تفکرکننده و تأمل کننده و همیشه بطور ترکیب استعما
زردبةلغتنامه دهخدازردبة. [ زَ دَ ب َ ] (ع اِ) عمل خفه کردن . (ناظم الاطباء).قال ابوبکر و یقال : زردمه و زردبه ؛ اذا عصر حلقه . قال : و کان ابوحاتم یقول : الزردمة بالفارسیة «الدمه