آختنلغتنامه دهخداآختن . [ ت َ ] (مص ) آهختن . آهیختن . برآوردن . آهنجیدن . لنجیدن . کشیدن . برکشیدن . تشهیر. بیرون کشیدن . بیرون کردن . یازیدن . سَل ّ. استلال . اخراج : یکی آخته
آختنفرهنگ انتشارات معین(تَ) (مص م .) 1 - بر آوردن ، بیرون کشیدن (تیغ وشمشیر از غلاف ). 2 - بالا بردن ، برافراشتن . 3 - آماده و کوک کردن ساز.
اختنلغتنامه دهخدااختن . [ اَ ت َ ] (مص ) آختن . رجوع به آختن شود.- براَختن ؛ برکشیدن تیغ : ابلهی باشد براختن تیغ چوبین بر کسی کو بکمتر کس ببخشد در زمان صد ذوالفقار.سنائی .
اختناثلغتنامه دهخدااختناث . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) سر مشک را بیرون نوردیده آب خوردن از آن . (منتهی الارب ). بازگردانیدن خیک آب بآنطرف و از آن طرف خیک آب خوردن .
اختناقلغتنامه دهخدااختناق . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خبه شدن . (منتهی الارب ). خفگی . خبگی . خپگی . خفه شدن . خوه شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). گلو گرفتن . گلو گرفته شدن : گفت شب
اختناقیلغتنامه دهخدااختناقی . [ اِ ت ِ ] (ص نسبی ) (اصطلاح طب ) منسوب به اختناق . اختناقی الشکل .(اصطلاح طب ) . || اختناقیه (اصطلاح طب ) .
اختناثلغتنامه دهخدااختناث . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) سر مشک را بیرون نوردیده آب خوردن از آن . (منتهی الارب ). بازگردانیدن خیک آب بآنطرف و از آن طرف خیک آب خوردن .
اختناقلغتنامه دهخدااختناق . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خبه شدن . (منتهی الارب ). خفگی . خبگی . خپگی . خفه شدن . خوه شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). گلو گرفتن . گلو گرفته شدن : گفت شب
اختناقیلغتنامه دهخدااختناقی . [ اِ ت ِ ] (ص نسبی ) (اصطلاح طب ) منسوب به اختناق . اختناقی الشکل .(اصطلاح طب ) . || اختناقیه (اصطلاح طب ) .
اختناقفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (سیاسی) ایجاد رعب و وحشت در جامعه از طرف حکومت برای جلوگیری از آزادی مردم.۲. خفه شدن؛ خفگی؛ خفقان.۳. خفه کردن. اختناق رحم: (پزشکی) نوعی بیماری رحم که بهویژه