آخاللغتنامه دهخداآخال . (اِ) سقط. افکندنی . نابکار. حشو. فضول . بدترین چیزی . (فرهنگ اسدی ، خطی ). و این کلمه صورتی از آشغال متداول امروز است : از عمر نمانده ست برِ من مگر آمرغ
آخال تزیخهلغتنامه دهخداآخال تزیخه . [ ت ِ خ َ ] (اِخ ) شهری است در گرجستان بر ساحل پسخوچای دارای شانزده هزار سکنه که قسمتی از آن ارمنی باشد.
آخال تکهلغتنامه دهخداآخال تکه . [ ت ِک ْ ک َ ] (اِخ ) نام واحه ای از ترکستان روس در دامنه ٔ قبه داغ ، و رود اترک از آنجا گذرد.
آخال تزیخهلغتنامه دهخداآخال تزیخه . [ ت ِ خ َ ] (اِخ ) شهری است در گرجستان بر ساحل پسخوچای دارای شانزده هزار سکنه که قسمتی از آن ارمنی باشد.
آخال تکهلغتنامه دهخداآخال تکه . [ ت ِک ْ ک َ ] (اِخ ) نام واحه ای از ترکستان روس در دامنه ٔ قبه داغ ، و رود اترک از آنجا گذرد.
أُخَالِفَکُمْفرهنگ واژگان قرآنکه با شما مخالفت کنم (در جمله "مَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَىٰ مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ "نمي خواهمآنچه را که شما را از آن باز مي دارم خودم مرتکب شوم)