اژنگلغتنامه دهخدااژنگ . [ اَ ژَ ] (اِ) چین پیشانی و روی و اندام . (برهان ) (غیاث ). چین که از پیری یا غضب باشد. شکنج روی . آژنگ : اگر ز طبع روان تو راستی یابدجبین آب ، کجا یابد
آژنگلغتنامه دهخداآژنگ . [ ژَ ] (اِ) چین . شکن . شکنج . انجوغ . نَوَرد. ترنجیدگی که بر اندام افتد از خشم یا پیری و یا بیماری : بماندستم چون فنگ در این خانه و دلتنگ ز سرما شده چون
آژنگفرهنگ انتشارات معین(ژَ) ( اِ.) 1 - چین و شکن روی پوست . 2 - گره ، خم . 3 - چروکی که در جامه افتد. 4 - موج کوچک .
اجنگلواژهنامه آزادبه فتح یک - در گویشهای محلی همدانی به نرده های نامرغوب ساخته شده از چوب و تیر و تخته می گفته اند و معمولا برای آغل بندی گاو و گوسفند مورد استفاده داشته است
اجنقانلغتنامه دهخدااجنقان . [ اَ ن ِ ] (اِخ ) آجنقان . قریه ای است از قرای سرخس که به زبان محلی اجنگان و آجنگان گویند. (مراصد الأطلاع ).
اچنگانلغتنامه دهخدااچنگان . [اَ ن ِ ] (اِخ ) قریه ای است از اعمال سرخس . (شعوری ). و رجوع به آجنقان و اجنقان و آجنگان و اجنگان شود.