اتش کشواژهنامه آزاداَتِشْ کَشْ:(ateshkash) در گویش گنابادی یعنی خاک انداز ، خاکروبه ، وسیله ای که در زمان باستان برای انتقال آتش از محلی به محل دیگر از آن سود می جستند.
اَتِشْ کَشْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی خاک انداز ، خاکروبه ، وسیله ای که در زمان باستان برای انتقال آتش از محلی به محل دیگر از آن سود میجستند.
آتش کشیدنلغتنامه دهخداآتش کشیدن . [ ت َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) به آتش کشیدن . آتش کشیدن جائی را؛ سخت ببیدادی ویران کردن آن .
آتش کشیدنلغتنامه دهخداآتش کشیدن . [ ت َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) به آتش کشیدن . آتش کشیدن جائی را؛ سخت ببیدادی ویران کردن آن .
شعله کشیدنلغتنامه دهخداشعله کشیدن . [ ش ُ ل َ / ل ِ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) شعله ور شدن . مشتعل گشتن . آتش گرفتن . سوختن . برافروختن : سوزدلم فزون شد و تا مغز سر گرفت آتش کشید شعله