دم کردنلغتنامه دهخدادم کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) با آتش ملایم چیزی راپختن بدون آنکه جوش آید. (ناظم الاطباء). بر آتش ملایم نهادن چنانکه چای را دم کردن و غالباً راه برون شدن بخ
ناردیکشنری عربی به فارسیاتش , حريق , شليک , تندي , حرارت , اتش زدن , افروختن , تفنگ ياتوپ را اتش کردن , بيرون کردن , انگيختن