سنگ آتشلغتنامه دهخداسنگ آتش . [ س َ گ ِ ت َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) حجرالنار.اگر زنی دشوار زاید بر ران او بندند زاییدن بر او آسان گردد. (برهان ). سنگی که از آن آتش به چقماق برآر
سنگ آتشلغتنامه دهخداسنگ آتش . [ س َ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش فریمان شهرستان مشهد. دارای 990 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی زراعت است . (از
سنگ آتشلغتنامه دهخداسنگ آتش . [ س َ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. دارای 441 تن سکنه است . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی آنجا زراعت و
سنگ نمکلغتنامه دهخداسنگ نمک . [ س َ گ ِ ن َ م َ ](ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نوعی از نمک که از کان برمی آید و به نمک سنگ شهرت دارد. (آنندراج ) : بشور خاست ز دل نامه ٔ همیشه ٔ مامگر بس
خودی سوزلغتنامه دهخداخودی سوز.[ خوَ / خ ُ ] (اِخ ) نام آتشکده ای بوده به آذربایجان . خودیسوز. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) : در آن خطه بود آتش سنگ بست که خواندی خودی سوزش آتش پرست .ن
خردسوزلغتنامه دهخداخردسوز. [ خ ِ رَ] (اِخ ) نام آتشکده ای بوده در آذربایجان . (برهان قاطع). نام آتشکده ای بوده در آذربایجان بجهت آنکه عقل بدریافت آن نمیرسد و بعضی نوشته که به زبان
سنگ آتشلغتنامه دهخداسنگ آتش . [ س َ گ ِ ت َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) حجرالنار.اگر زنی دشوار زاید بر ران او بندند زاییدن بر او آسان گردد. (برهان ). سنگی که از آن آتش به چقماق برآر