آتشدیکشنری فارسی به ترکی1) ateş 2) hararet, sıcaklık, ısı 3) ateş edin" emrini vermek 4) fitne, karışıklık
آتشلغتنامه دهخداآتش . [ ت َ ] (اِ) (از زندی آترس ، و اوستایی آتر، و سانسکریت هوت آش ، خورنده ٔ قربانی ؛ از: هوت ، قربانی + آش ، خورنده ) یکی از عناصر اربعه ٔ قدما و آن حرارت تو
آذرسانفرهنگ نامها(تلفظ: āzar sān) (آذر = آتش + سان (پسوند شباهت)) ، آتشگون ، مانند آتش ، به رنگ آتش ؛ (به مجاز) زیبارو.
هم آوردلغتنامه دهخداهم آورد. [ هََ وَ ] (ص مرکب ) چون دو کس با هم جنگ کنند هر یک مرد دیگری را هم آورد باشد یعنی همتا وهم کوشش . (برهان ). آورد به معنی جنگ است : هم آورد را دید گردآ
شلنگ آتشنشانیfire hoseواژههای مصوب فرهنگستانشلنگی دولایه با قطر تقریبی هفت سانتیمتر که لایة بیرونی آن کتان نسوز و لایة درونی آن لاستیکی است و در هر دو سر آن اتصالاتی است که به شیرهای آتشنشانی وصل میشون
آتشلغتنامه دهخداآتش . [ ت َ ] (اِ) (از زندی آترس ، و اوستایی آتر، و سانسکریت هوت آش ، خورنده ٔ قربانی ؛ از: هوت ، قربانی + آش ، خورنده ) یکی از عناصر اربعه ٔ قدما و آن حرارت تو
سان میگوئللغتنامه دهخداسان میگوئل . [ گ ِ ] (اِخ ) جزیره ای است از اسور دارای 127000 تن جمعیت که حاکم نشین آن پونتا دلگادا است . جزیره ای است آتش فشانی .