آبلغتنامه دهخداآب . (اِ) (اوستائی آپ ap، سانسکریت آپ َ apa، پارسی باستانی آپی api، پهلوی آپ ap) مایعی شفاف بی مَزه و بوی که حیوان از آن آشامد و نبات بدان تازگی و تری گیرد. و آ
آبفرهنگ مترادف و متضاد۱. ماء ۲. مایع ۳. شیره، عرق، عصاره، عصیر ۴. حل، محلول ۵. ذوب ۶. خوی ۷. بزاق، آبدهان ۸. منی ۹. بحر، دریا، یم ۱۰. زهاب، ۱۱. آبرو، حیثیت، شرف، عزت ۱۲. تری، تازگی،
هرهرلغتنامه دهخداهرهر. [ هَِ هَِ ] (ع ص ) ناقه ای که زهدان آن از کلان سالی آب دهد. (منتهی الارب ). || گوسپند کلانسال . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قرواحلغتنامه دهخداقرواح . [ ق ِرْ ] (ع ص ، اِ) ماده شتر درازپای . || شتری که چون با شتران کلانسال باشد آب نخورد و با شتران ریزه آب بخورد. || زمین گشاده ٔ آفتاب رویه . || زمینی که
کلاندرق بالالغتنامه دهخداکلاندرق بالا. [ ک َ دَ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان بخش نمین شهرستان اردبیل و محلی کوهستانی و معتدل است و 125 تن سکنه دارد. آب آنجا از چشمه و محصول آن غلات و حبوب
ده کلانلغتنامه دهخداده کلان . [ دِه ْ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زیلائی بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز. واقع در 30هزارگزی شمال باختری مسجد سلیمان . دارای 200 تن سکنه می باشد. آب
ده کلانلغتنامه دهخداده کلان . [ دِه ْ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان لنفور بخش مرکزی شهرستان شاهی . واقع در 10هزارگزی جنوب باختری شیرگاه . دارای 600 تن سکنه می باشد. آب آن از رودخا