11784 مدخل
embroidery, expression
تکلف، پیرایه. پر آب و تاب= مفصل.
شرح و تفصیل. با آب و تاب=مفصل.
بزک، جلا، رونق، ساختوپرداخت، طولوتفصیل
تفصیل
embroider, spin
embellishment
ballandırmak
detailed, glowingly
پُرخُروش، جُنبَنده.
HF
آب و تاب، ناز و عشوه، خم و چم، فر و شکوه، خرامیدن.
آب و تاب دادن در بیان موضوعی
آب و تاب دادن در صحبت
آب و تاب دادن در صحبت – مبالغه کردن