آبلغتنامه دهخداآب . (اِ) (اوستائی آپ ap، سانسکریت آپ َ apa، پارسی باستانی آپی api، پهلوی آپ ap) مایعی شفاف بی مَزه و بوی که حیوان از آن آشامد و نبات بدان تازگی و تری گیرد. و آ
آبفرهنگ مترادف و متضاد۱. ماء ۲. مایع ۳. شیره، عرق، عصاره، عصیر ۴. حل، محلول ۵. ذوب ۶. خوی ۷. بزاق، آبدهان ۸. منی ۹. بحر، دریا، یم ۱۰. زهاب، ۱۱. آبرو، حیثیت، شرف، عزت ۱۲. تری، تازگی،
منگللغتنامه دهخدامنگل . [ م َ گ ُ ] (اِ) یا آب منگل . مظهر قنات ؛ یعنی آنجا که آب قنات بر روی زمین پیدا آید. (یادداشت مرحوم دهخدا).
قزلجه منگلیلغتنامه دهخداقزلجه منگلی . [ ق ِ زِ ج َ م َ گ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان آتابای بخش مرکزی شهرستان گنبدقابوس واقع در 10000 گزی خاور گنبد. موقع جغرافیایی آن دشت و هوای آن معتدل
شترگلوفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهراهآب زیرزمینی که با لوله یا تنبوشههای بزرگ در زیر نهر یا جاهای گودافتاده درست میکنند تا آب از یک سمت فرو برود و از طرف دیگر بالا بیاید؛ منگل.
معنی اکبرآبادیلغتنامه دهخدامعنی اکبرآبادی . [ م َ ی ِ اَ ب َ ] (اِخ ) میان منگلی پسر محمد مکارم از شاعران قرن دوازدهم است . در سخن سنجی ونکته رسی و معنی آفرینی صاحب استعداد بود. او راست :
شترگلولغتنامه دهخداشترگلو. [ ش ُ ت ُ گ َ] (اِ مرکب ) گلوی شتر. || آنچه مانند گلوی شتر منحنی باشد. (فرهنگ فارسی معین ). || در اصطلاح مقنیان ، راه آب زیرزمینی با لوله یا تنبوشه های