آبمال وارهلغتنامه دهخداآبمال واره . [ رَ ] (اِخ ) نام قریه ای و آن مرکز بلوک پایین ولایت مشهد خراسان است .
ریگلغتنامه دهخداریگ . (اِ) شن نرمی که حاصل شده است از تفتت سنگریزه ها. (ناظم الاطباء). رمل . سنگ که بر اثر سایش در جریان آب یا تفتیت به قطعات خرد یا بسیار ریز درآید آنچه را درش
خاک مالی کردنلغتنامه دهخداخاک مالی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خاک مال کردن . شستن با مالیدن خاک و آب با هم بچیزی .
خاک مال کردنلغتنامه دهخداخاک مال کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بر زمین آوردن پهلوان را. (غیاث اللغات ). || شستن با مالیدن خاک و آب با هم بچیزی . || تطهیر: ولوغ کلب را خاک مال کنند و سپس
جباوةلغتنامه دهخداجباوة. [ ج ِ / ج َ وَ ] (ع اِ) آب فراهم آورده در حوض بجهت شتران . (از قطرالمحیط) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جِبوَه . (از منت
اندودنلغتنامه دهخدااندودن . [ اَ دَ ] (مص ) انداییدن . (فرهنگ سروری ) (فرهنگ خطی )(شرفنامه ) (فرهنگ میرزا ابراهیم ). کاهگل و گلابه مالیدن . (برهان قاطع) (هفت قلزم ) (آنندراج ). گل