آب لیمولغتنامه دهخداآب لیمو. [ ب ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آبی که از فشردن لیموی ترش حاصل کنند : آرزویی که ترا هست به آب لیموشرح آن راست نیاید به هزاران طومار.بسحاق اطعمه .
لیموی آبلغتنامه دهخدالیموی آب . [ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نوعی لیموترش و لیموی آب شیراز در عطر و پرآبی منحصر است . و رجوع به لیمو شود.
لیمونادلغتنامه دهخدالیموناد. (فرانسوی ، اِ) (در زبان فرانسه به معنی شربت آب لیمو است ) و در فارسی به معنی آب جوش ، یعنی آب دَم دار (گازدار) است و آن شربتی است گازدار از جوش شیرین و
به لیموفرهنگ انتشارات معین(بِ) [ فا - سنس . ] (اِ.) 1 - درختچه ای از تیرة شاه پسندیان که برگ های آن طعم تند و کمی تلخ دارد و گل های کوچکش به صورت سنبله های متعدد در انتهای محور ساقه می