آبلغتنامه دهخداآب . (اِ) (اوستائی آپ ap، سانسکریت آپ َ apa، پارسی باستانی آپی api، پهلوی آپ ap) مایعی شفاف بی مَزه و بوی که حیوان از آن آشامد و نبات بدان تازگی و تری گیرد. و آ
آبفرهنگ مترادف و متضاد۱. ماء ۲. مایع ۳. شیره، عرق، عصاره، عصیر ۴. حل، محلول ۵. ذوب ۶. خوی ۷. بزاق، آبدهان ۸. منی ۹. بحر، دریا، یم ۱۰. زهاب، ۱۱. آبرو، حیثیت، شرف، عزت ۱۲. تری، تازگی،
قشلاق شیرازیلغتنامه دهخداقشلاق شیرازی . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ شهرستان ملایر واقع در 15 هزارگزی شمال ملایر. انتهای راه اتومبیل رو قشلاق سالارآباد به ملایر. موقع جغرافیایی آ
مانی شیرازیلغتنامه دهخدامانی شیرازی . [ ی ِ ] (اِخ ) از شاعران معاصر سام میرزای صفوی بود و در زمان شاه اسماعیل صفوی در سپاهیگری به مقام بلندی رسید. در نقاشی نیز دست داشت . درگورستان سر
شکوه شیرازیلغتنامه دهخداشکوه شیرازی . [ ش ُ هَِ ] (اِخ ) میرزا عبدالحمید پسر علی محمدخان از اهل فیروزآباد فارس و از گویندگان قرن سیزده هجری بود. وی به بیشتر نقاط ایران از جمله آذربایجا
شیرازیلغتنامه دهخداشیرازی . (اِخ ) دهی است از بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان . سکنه ٔ آن 180 تن . آب آن از چشمه . صنایع دستی آنجا قالیچه و گلیم و جاجیم بافی . ساکنان از طایفه ٔ چرا
شیرازیلغتنامه دهخداشیرازی . (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه . سکنه ٔ آن 270 تن . آب آن ازرودخانه ٔ قره سو. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).