عبسیهلغتنامه دهخداعبسیه . [ ع َ سی ی َ ] (اِخ ) آبی است به عریمة بین دو کوه طی . (از معجم البلدان ).
عبسیهلغتنامه دهخداعبسیه . [ ع َ سی ی َ ] (ص نسبی ) منسوب است به قبیله ٔ عبس . (معجم البلدان ج 5 ص 112).
آبلغتنامه دهخداآب . (اِ) (اوستائی آپ ap، سانسکریت آپ َ apa، پارسی باستانی آپی api، پهلوی آپ ap) مایعی شفاف بی مَزه و بوی که حیوان از آن آشامد و نبات بدان تازگی و تری گیرد. و آ
آبفرهنگ مترادف و متضاد۱. ماء ۲. مایع ۳. شیره، عرق، عصاره، عصیر ۴. حل، محلول ۵. ذوب ۶. خوی ۷. بزاق، آبدهان ۸. منی ۹. بحر، دریا، یم ۱۰. زهاب، ۱۱. آبرو، حیثیت، شرف، عزت ۱۲. تری، تازگی،
آب سیاهلغتنامه دهخداآب سیاه . [ ب ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آب سیه . کوری تام یا ناقص که از ضمور و اطروفیای ِ عصب باصره پدید آید : ز سهم خدنگت بروز سپیددرآید بچشم خور آب سیاه . ک
آبفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (شیمی) مادهای مایع، بیطعم، بیبو، و مرکب از اکسیژن و هیدروژن با فرمول شیمیایی H۲O که در طبیعت به مقدار زیاد موجود است و سه ربع روی زمین را فراگرفته. در صد
زردگوش فرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. منافق و مفسد: ◻︎ زردگوشان به گوشهها مردند / سر به آب سیه فرو بردند (نظامی۴: ۶۰۲).۲. بیکاره.۳. ترسناک.۴. پشیمان.
نورنجهلغتنامه دهخدانورنجه . [ ن َ / نُو رَ ج َ / ج ِ ] (اِ) تالاب . استخر. (رشیدی ) (جهانگیری ) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ) : چند خوری آب ز نورنجه چنددست نه و زور به سرپنج
کریزلغتنامه دهخداکریز. [ ک ُ ] (اِ) کریج . کریچ . کریغ. (فرهنگ فارسی معین ). پر ریختن پرندگان . (برهان ). تولک و پر ریختن پرندگان خصوصاً باز و شاهین و چرغ . (ناظم الاطباء). عمل