آب ترازولغتنامه دهخداآب ترازو. [ ت َ ] (اِ مرکب ) دانش تسطیح زمین و کاریز سهولت جریان آب را.- آب ترازو کردن ؛ تسطیح زمین و کاریز بصورتی که آب جریان کند.
آب ترازلغتنامه دهخداآب تراز. [ ت َ ] (اِ مرکب ) طراز بنایان که در درون آب دارد.- آب تراز کردن زمین ؛ تسطیح آن برای جریان آب .
آبلغتنامه دهخداآب . (اِ) (اوستائی آپ ap، سانسکریت آپ َ apa، پارسی باستانی آپی api، پهلوی آپ ap) مایعی شفاف بی مَزه و بوی که حیوان از آن آشامد و نبات بدان تازگی و تری گیرد. و آ
آبفرهنگ مترادف و متضاد۱. ماء ۲. مایع ۳. شیره، عرق، عصاره، عصیر ۴. حل، محلول ۵. ذوب ۶. خوی ۷. بزاق، آبدهان ۸. منی ۹. بحر، دریا، یم ۱۰. زهاب، ۱۱. آبرو، حیثیت، شرف، عزت ۱۲. تری، تازگی،
اسماء مشترکهلغتنامه دهخدااسماء مشترکه . [ اَ ءِ م ُ ت َ رِ ک َ / ک ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) اگر یک لفظ بر معانی بسیار دلالت کند آنرا الفاظ متفقه خوانند و از دو نوع خالی نبود: یا بوضع
الفاظلغتنامه دهخداالفاظ. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ لَفظ. سخنان . (آنندراج ) (المنجد). صاحب تاج العروس گوید: «لفظ» واحد «الفاظ» و آن در اصل مصدر است - انتهی . و صاحب منتهی الارب آرد: لفظ؛
ترازوبرهلغتنامه دهخداترازوبره . [ ت َ ب َ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان دینور است که در بخش صحنه ٔ شهرستان کرمانشاه و 50هزارگزی شمال باختری صحنه و چهارهزارگزی جنوب کندوله قرار دارد. دام
ترازوجلغتنامه دهخداترازوج . [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان خورش رستم بخش شاهرود است که در شهرستان هروآباد و در 16هزاروپانصدگزی شمال هشجین و 8هزاروپانصدگزی شوسه ٔ هروآباد قرار دارد.
ترازولهلغتنامه دهخداترازوله . [ ت َ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان سورسور است که در بخش کامیاران شهرستان سنندج و در 32هزارگزی شمال خاوری کامیاران و کنار رودخانه ٔ گاورود قرار دارد. کوه