آب تبریهلغتنامه دهخداآب تبریه . [ ب ِ ت َ ب َ ری ی َ ] (اِخ ) بگفته ٔ فرهنگ نویسان نام چشمه ای است نزدیک اردن که هفت سال روان و هفت سال خشک است .
آبلغتنامه دهخداآب . (اِ) (اوستائی آپ ap، سانسکریت آپ َ apa، پارسی باستانی آپی api، پهلوی آپ ap) مایعی شفاف بی مَزه و بوی که حیوان از آن آشامد و نبات بدان تازگی و تری گیرد. و آ
آبفرهنگ مترادف و متضاد۱. ماء ۲. مایع ۳. شیره، عرق، عصاره، عصیر ۴. حل، محلول ۵. ذوب ۶. خوی ۷. بزاق، آبدهان ۸. منی ۹. بحر، دریا، یم ۱۰. زهاب، ۱۱. آبرو، حیثیت، شرف، عزت ۱۲. تری، تازگی،
حذفلغتنامه دهخداحذف . [ ح َ ] (ع مص ) بیفکندن . افکندن . (دهار) (دستوراللغة). انداختن . (از منتهی الارب ). انداختن و افکندن چیزی را. || حذف از ذنب فرس ؛ گرفتن موی از دم اسپ و ب
تبریدلغتنامه دهخداتبرید. [ ت َ ] (ع مص ) سرد کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار). خنک گردانیدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). سرد و خنک گردا
قلعه بالالغتنامه دهخداقلعه بالا. [ ق َ ع َ] (اِخ ) دهی است از دهستان بخش بستان آباد شهرستان تبریز، واقع در 12 هزارگزی جنوب بستان آباد و 8 هزارگزی شوسه ٔ میانه به تبریز. موقع جغرافیای
باتمانقلیج بالالغتنامه دهخداباتمانقلیج بالا. [ ق ِ ج ِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان آتش بیک بخش سراسکند شهرستان تبریز در 47هزارگزی باختر سراسکند و 32هزارگزی شوسه ٔ تبریز - میانه . کوهستانی ، مع
نباتی تبریزیلغتنامه دهخدانباتی تبریزی . [ ن َ ی ِ ت َ ] (اِخ ) از شاعران قرن دهم هجری است . وی به نقاشی و لاجوردشوئی اوقات میگذرانده . او راست :عکس رخسار آن پری رو تا در آب انداخته از خ