آبله ٔ گاویلغتنامه دهخداآبله ٔ گاوی . [ ب ِ ل َ / ل ِ ی ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آبله ای است که بیشتر روی پستانهای گاو میزند که از ترشح دانه های آن مایه ٔ آبله برای انسان تهیه می کن
ابلهدیکشنری فارسی به انگلیسیairhead, booby, cretin, daft, imbecile, fatuous, fool, foolish, idiot, insensate, zany, nincompoop, nitwit, senseless, simple, softheaded, vacant, weak-minded,
ابلهفرهنگ مترادف و متضاداحمق، بیشعور، بیعرضه، بیعقل، پخمه، خل، رعنا، ساده، سفیه، کالیوه، کانا، کمعقل، کمهوش، کودن، گاوریش، گول، نادان، هزاک
گاویلغتنامه دهخداگاوی . (ص نسبی ) منسوب به گاو. آبله ٔ گاوی . || (حامص ) عمل کردن همچون گاو. چگونگی گاو. || بلاهت . نادانی : گاو را بفروخت حالی خر خریدگاویش بود و خری بر سر خرید
ذروحلغتنامه دهخداذروح . [ ذُرْ رو / ذُ ] (ع اِ) باغوجه . (زمخشری ). کوژخار. (مهذب الاسماء). کاغنه . (زمخشری ). آله کلو. (ریاض الأدویة). دکلوک . باغوچه . عروسک . (دهار) (زمخشری
آبلهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تاولی که به سبب سوختگی یا ساییده شدن پوست پیدا شود؛ تاول.۲. نوعی بیماری ویروسی که باعث تب شدید، درد ستون فقرات، و ایجاد بثورات میشود و آثار آن برای همیشه رو