آبغورهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهافشرۀ غوره؛ آبی که از غوره میگیرند و برای ترش ساختن طعم غذا به کار میبرند. آبغوره گرفتن: (مصدر لازم)۱. گرفتن آب از غوره.۲. [عامیانه، مجاز] گریه کردن؛ اشک ریخت
آب غورهلغتنامه دهخداآب غوره . [ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) عصاره ای که از غوره ٔ انگور گیرند. امعاسین (کلمه ٔ یونانی ) : غنیمت دان ز آب غوره بغرایی چو میدانی که بیش از چند روزی غوره در ب
ابورهملغتنامه دهخداابورهم . [ اَ رُ ] (اِخ ) ابن عبدالعزی . دومین شوی ام ّالمؤمنین میمونه پیش از تزویج با رسول اﷲ صلوات اﷲعلیه . رجوع به ص 148 حبیب السیر ج 1 شود.
ابورهملغتنامه دهخداابورهم . [ اَ رُ ] (اِخ ) الغفاری کلثوم بن حصین . صحابی است . او در غزوه ٔ احد حضور داشت و دو بار رسول صلوات اﷲ علیه وی را بمدینه خلیفتی ِ خویش داد، یکی در عمرة
ترخینهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهخوراکی که با گندم نیمکوفته و شیر یا آبغوره بپزند و بعد آن را به شکل گلوله درآورند و خشک کنند و برای زمستان نگه دارند: ◻︎ من مست ابد باشم نی مست ز باغ و رَز / م
برنیلغتنامه دهخدابرنی . [ ب َ ] (اِ) مرطبان کوچک . (از برهان ). مرتبان کوچک و آن ظرفی است که در آن مربا کنند. (آنندراج ). قسمی شیشه برای نگاهداری سرکه و آبغوره و غیره ، و آن کوچ