آبزهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. درز و شکاف باریک که آب از آن تراوش کند؛ هر روزن و درز در ظرف یا زمین که آب از آن بیرون تراود؛ زهآب.۲. آبی که از کنار چشمه یا تالاب بیرون آید؛ زهاب.
آب زهلغتنامه دهخداآب زه . [ زِه ْ ] (اِمرکب ) آبی که از کنار چشمه یا رود و تالاب و امثال آن زِهَد یعنی ترابد و آن را زه آب نیز گویند. نزیز.
ابضهلغتنامه دهخداابضه . [ اُ ض َ ] (اِخ ) آبی است بنی عنبر یا طی را بر ده میلی مدینه و بدانجا نخلستان است .
نزلغتنامه دهخدانز. [ ن َزز ] (ع اِ) زهاب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نِزّ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آب زه . (مهذب الاسماء). آبی که از زمین تراود. کلمه
ایلوکواژهنامه آزادقله ای است در دهستان پشتکوه موگویی، شهرستان فریدون شهر، و در جنوب خاوری روستای بیرآوگان (بیرامگان) که ۳۲۰۰ متر ارتفاع دارد. سر چشمۀ آبِ زه و درزگه است و طبیعت آ
زهشلغتنامه دهخدازهش . [ زِ هَِ ] (اِمص ) عمل زهیدن . (فرهنگ فارسی معین ). زائیدن . زادن . زائیده شدن . تولد. اسم مصدر زهیدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زایش : به بالای سرو و ب
نجللغتنامه دهخدانجل . [ ن َ ] (ع مص ) زادن . (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). زادن پدر فرزند را. (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). انداختن . (زوزنی ). زادن فرزند را