آبرومنددیکشنری فارسی به انگلیسیdecent, honorable, modest, prestigeful, prestigious, reputable, respectable, salubrious
برومندیلغتنامه دهخدابرومندی . [ ب َ ] (حامص مرکب ) آبرومندی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به آبرومندی شود.
اریوانلغتنامه دهخدااریوان . [ اِ ری ] (اِخ ) ایروان . بعد از تفلیس بزرگترین شهرهای قفقازیه میباشد در شصت وپنج هزارگزی شمالی آغری که محل تلاقی حدود ترکیه و ایران است ، و تقریباً در
ارجمندیلغتنامه دهخداارجمندی . [ اَ م َ] (حامص مرکب ) گرانبهائی . || عزّ. عِزّت . (زوزنی ). عزازت . ذوآبة. (منتهی الارب ). مقابل ِ ذُل ّ و ذلّت و خواری : هو فی عِز و مَنعة؛ یعنی او
ربع رشیدیلغتنامه دهخداربع رشیدی . [ رَ ع ِ رَ ] (اِخ ) نام قلعه ای است مخروبه وبزرگ و تاریخی در آخر محله ٔ ششکلان تبریز که به محله ٔ باغمیشه و دلیانکوه یا تبلانکوه منتهی میشود و در د