عبرانلغتنامه دهخداعبران . [ ع َ ] (ع ص ) مرد بااشک . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || اندوهگین . (اقرب الموارد).
ابرانهلغتنامه دهخداابرانه . [ اَ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) صورتی از آبرانه . میرآب . آبیار. اویار.
ابرانگشتواژهنامه آزادظرف کو چکی که داخل آن اسفنجی قرار دارد و مقداری آب در آن ریخته شده وبرای تر کردن انگشت هنگام ورق زدن اوراق از آن استفاده می شود.
اَبَرانگارهparadigmواژههای مصوب فرهنگستانمجموعهای منسجم از مفروضات حاکم بر ادراک ما از موضوعی خاص در یک دورة زمانی مشخص
ابرانهلغتنامه دهخداابرانه . [ اَ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) صورتی از آبرانه . میرآب . آبیار. اویار.
میرابلغتنامه دهخدامیراب . (اِ مرکب ) مباشر و ناظر تقسیم آبها. (ناظم الاطباء). باغبان که آب رسانی ذمه ٔ او باشد. (از غیاث ). آبران . آبرانه . قَلاّد. آب بخش . آبیار. اویار. آن که
دیباواژهنامه آزاددیبا پارچه ای بوده که تا 3 قرن پیش در شهر شوشتر تولید می شده است این پارچه که از بافت خیلی نازکی بر خوردار بوده و گاهی نیز با الیافی از طلا برای دوخت لباس پادشا
انگیزلغتنامه دهخداانگیز. [ اَ ] (اِ) ریشه ٔ فعل انگیزیدن ، آنچه باعث انگیزش و تحریک باشد. محرک . انگیزه . (فرهنگ فارسی معین ) : گمان می برم که قصه ٔ دمنه انگیزحسودان باشد. (انوار
غریولغتنامه دهخداغریو. [ غ ِ وْ ] (اِ صوت ) شور و فریاد و بانگ و غوغا. (برهان قاطع). شور و غوغا. (غیاث اللغات ). اسم مصدر است از غریویدن و با غریدن از یک ریشه می باشد. (از فرهنگ