آبخوستفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= جزیره: ◻︎ تنیچند از موج دریا برست / رسیدند نزدیکی آبخوست (عنصری: ۳۵۲).
آبخوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= آبخوست: ◻︎ گویی که هست مردم چشمم چو آبخو / یا خود چو ماهی است که دارد در آب خو (عمعق: ۲۰۰).
اندرابلغتنامه دهخدااندراب . [ اِ دَ ] (اِ) آبخوست . جزیره ٔ کوچک : میان موج غم را زورق دل اضطراب افتداگر باد موافق می وزد در اندراب افتد.رضایی مشهدی . (از شعوری ج 1 ورق 134الف ).