آب بندلغتنامه دهخداآب بند. [ آب ْ، ب َ ] (نف مرکب ) آنکه ماست و پنیر و سرشیر و خامه کند. || آنکه درزهای ظروف فلزین با موم مذاب یا قلعی سد سازد. || آنکه یخ گیرد.
آب بندفرهنگ انتشارات معین(بَ) (ص . اِمر.) 1 - سَّد. 2 - کسی که ماست و پنیر و مانند آن را درست می کند. 3 - کسی که تَرَک ظروف شکسته را می گرفت .
آب بندفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که یخ میسازد.۲. آنکه بستنی و پالوده یا ماست و پنیر و خامه درست میکند.۳. (اسم) سد.
اسبندانلغتنامه دهخدااسبندان . [ اَ ب َ ](اِخ ) (بحیره ٔ مرغزار...) «بحیره ٔ مرغزار شیدان » بولایت فارس . حمداﷲ مستوفی گوید: در بهار بوقت آب خیز بحیره شود و بهنگام گرما خشک شود. دور
سدفرهنگ مترادف و متضاد۱. بستن، مسدود کردن ۲. حایل، رادع، مانع ۳. آببند، بند ۴. مسدود، بست ۵. صد ۶. حد، مرز
اسبندانلغتنامه دهخدااسبندان . [ اَ ب َ ](اِخ ) (بحیره ٔ مرغزار...) «بحیره ٔ مرغزار شیدان » بولایت فارس . حمداﷲ مستوفی گوید: در بهار بوقت آب خیز بحیره شود و بهنگام گرما خشک شود. دور