جب ءلغتنامه دهخداجب ء. [ ج َب ْءْ ] (ع اِ) سماروغ سرخ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || پشته . || چاهک در زمین که آب در آن گرد آید. ج ، اَجْبُؤ، جِبَاءة، جِباة. || (مص ) بازا
جب ءلغتنامه دهخداجب ء. [ ج َب ْءْ ] (ع اِ) سماروغ سرخ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سماروق سرخ . (آنندراج ). || پشته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || چاهک در زم
جس ءلغتنامه دهخداجس ء. [ ج َس ْءْ ] (ع اِ) پوست درشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پوست زبر که به سنگ ریزه ماند. (از متن اللغة). || آب بسته ٔ منجمد. (منتهی الارب )
جف ءلغتنامه دهخداجف ء. [ ج َ ] (ع مص ) بر زمین انداختن (منتهی الارب ) (آنندراج ). || کج کردن دیگ را تا آنچه در آن است بریزد در کاسه . (منتهی الارب ) || دور کردن کف دیگ را. || گش
داءالذئبلغتنامه دهخداداءالذئب . [ ئُذْ ذِ ] (ع اِ مرکب )گرسنگی . جوع . گرسنگی که دور نتوان کرد. داءالکلب .
وج ءلغتنامه دهخداوج ء. [ وَج ْءْ ] (ع ص ) وجا. وجاء. (ماء...) آب بی خیر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).آب بد و بی خیر. (ناظم الاطباء). || (مص ) زدن : وجأه بالید والسکین وجاءً؛
وک ءلغتنامه دهخداوک ء. [ وَک ْءْ ] (ع مص ) تکیه نمودن بر چیزی . || بانگ کردن ناقه به گرفتن درد زه . (منتهی الارب ).
جب ءلغتنامه دهخداجب ء. [ ج َب ْءْ ] (ع اِ) سماروغ سرخ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || پشته . || چاهک در زمین که آب در آن گرد آید. ج ، اَجْبُؤ، جِبَاءة، جِباة. || (مص ) بازا
جب ءلغتنامه دهخداجب ء. [ ج َب ْءْ ] (ع اِ) سماروغ سرخ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سماروق سرخ . (آنندراج ). || پشته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || چاهک در زم
جس ءلغتنامه دهخداجس ء. [ ج َس ْءْ ] (ع اِ) پوست درشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پوست زبر که به سنگ ریزه ماند. (از متن اللغة). || آب بسته ٔ منجمد. (منتهی الارب )
جف ءلغتنامه دهخداجف ء. [ ج َ ] (ع مص ) بر زمین انداختن (منتهی الارب ) (آنندراج ). || کج کردن دیگ را تا آنچه در آن است بریزد در کاسه . (منتهی الارب ) || دور کردن کف دیگ را. || گش