چرسیلغتنامه دهخداچرسی . [ چ َ ] (ص نسبی ) منسوب به چرس . آنکه چرس کشد. معتاد به چرس . آنکس که عادت به کشیدن چرس دارد. رفیق بنگی . آنکه معتاد به کشیدن چرس است : هر چرسیی چه داند
کرسیفرهنگ مترادف و متضاد۱. چارپایه، صندلی ۲. اریکه، تخت، سریر، مسند ۳. آسمان، عرش ۴. منصه ۵. درس ۶. آسیا، دندانآسیا ۷. پایه، تراز