چراغچیلغتنامه دهخداچراغچی . [ چ َ ] (اِخ ) مؤلف انجمن آرا نویسد: «شهرکی است حاکم نشین از اجزای بخارا که هر سال ده هزار تومان بحکمران بخارا دهد». (از انجمن آرا ذیل لغت چراغچی ). ش
چراغچیلغتنامه دهخداچراغچی . [ چ َ / چ ِ ] (ص مرکب ) بمعنی خادمی که برای روشن کردن معین است . (انجمن آرا) (آنندراج ). کسی که چراغ روشن میکند و چراغها سپرده به اوست . (ناظم الاطباء)
چراغچیلغتنامه دهخداچراغچی . [ چ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آتش بیگ بخش سراسکند شهرستان تبریز که در 22هزارگزی باختر سراسکندو20هزارگزی راه شوسه ٔ میانه به تبریز واقع شده . کوهستان
چراغچیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نوکر یا خدمتگزاری که در خانه یا جای دیگر مٲمور روشن کردن چراغها باشد.۲. [منسوخ] مٲمور شهرداری که هنگام غروب چراغهای نفتی کوچهها و خیابانها را روشن میکرد
چراغچی باشیلغتنامه دهخداچراغچی باشی . [ چ َ / چ ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) منصبی از مناصب درباری . رئیس چراغچی ها. بزرگتر چراغداران دربار پادشاه یا خانه ٔ اعیان . آنکه رسیدگی به کار چراغچ
چراغ ویسلغتنامه دهخداچراغ ویس .[ چ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میرده بخش مرکزی شهرستان سقز که در 21هزارگزی جنوب باختر سقز و2هزارگزی جنوب شوسه ٔ سقز ببانه واقع شده ، کوهستانی و سردس
چراغ یخنماice lightواژههای مصوب فرهنگستانچراغی بر روی سطوح خارجی هواپیما که برای نشان دادن نواحی مستعد یخزنی، نظیر لبههای حملة بال، از آن استفاده میشود متـ . چراغ بالتاب wing illuminating light