چرانیدنلغتنامه دهخداچرانیدن . [ چ َ دَ ] (مص ) شبانی و چوپانی کردن . علف در علفزار بحیوانات خورانیدن . (ناظم الاطباء). چراندن . (فرهنگ نظام ). چراندن حیوانات علف خوار در مرتع یا بی
گرانیدنلغتنامه دهخداگرانیدن . [ گ ِ دَ ] (مص ) سنگین شدن و وزین شدن و ثقیل گشتن . (ناظم الاطباء) (شعوری ). || سنجیدن و به گمان و حدس بیان کردن وزن چیزی را با دست . || گران کردن . ا
گرانیدنلغتنامه دهخداگرانیدن . [ گ ُ دَ ] (مص ) وادار کردن کسی را در گرفتن یا نگاه داشتن چیزی . (ناظم الاطباء)
جرانیدنلغتنامه دهخداجرانیدن . [ ج ِ دَ ](مص ) جراندن . جر دادن . (یادداشت مؤلف ). || دندان غرچه ، دندان کروچه کردن : [ خداوند علت کرم را ] نبض ضعیف گردد و اطراف و اندامها از بیرون