گراییدنلغتنامه دهخداگراییدن . [ گ َ / گ ِ دَ ] (مص ) (از: گرای + یدن ، پسوند مصدری ). رغبت و خواهش و میل کردن . (از برهان ). متمایل بودن و شدن : چه نیکو سخن گفت دانش فزای بدان کت ن
گراییدنفرهنگ انتشارات معین(گِ دَ) 1 - (مص ل .) روی آوردن ، میل کردن . 2 - قصد کردن ، آهنگ کردن . 3 - (مص م .) سنجیدن ، آزمودن .
گراییدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. قصد و آهنگ کردن؛ یازیدن: ◻︎ به کژّی و ناراستی کم گرای / جهان از پی راستی شد به پای (ابوشکور: شاعران بیدیوان: ۹۵)، ◻︎ در همه کاری که گرایی نخست / رخنهٴ بیرون