چرچیللغتنامه دهخداچرچیل . [ چ ِ ] (اِخ ) یکی از دانشمندان انگلیسی که به ایران آمده و درسال 1850م . در خرابه های شوش تحقیقات و امتحاناتی کرده است . رجوع به تاریخ ایران باستان ج 1
چرچیللغتنامه دهخداچرچیل . [ چ ِ ] (اِخ ) سیدنی . منشی سفارت انگلیس در ایران . مرحوم پروفسور ادوارد براون انگلیسی نام او را در کتاب تاریخ ادبیات خود چند جا ذکر کرده است . رجوع به
چرچیللغتنامه دهخداچرچیل . [ چ ِ ] (اِخ ) سر وینستون لئونارد اسپنسر (1874- 1965م .). یکی از مردان سیاسی و نویسنده ٔ انگلیسی است . وی ارشد اولاد «لرد راندلف چرچیل » میباشد. دوران ت
رجیللغتنامه دهخدارجیل . [ رُ ج َ ] (ع اِ مصغر) مصغر رَجُل . (منتهی الارب ). مصغر رجل . مردک و مرد کوچک . (ناظم الاطباء). || فلان رجیل وحده ؛ فلان مستبد برأی است و با مردم آمیزش
رجیللغتنامه دهخدارجیل . [ رَ ] (ع ص ) مرد سخت قوی که در اندوه از جای نرود یا بزودی در دفع آن بکوشد. (آنندراج ) (منتهی الارب ). || مرد پیاده : رَجُل رجیل . ج ، رَجَلَة، رُجْلان ،
گرگیلی دزلغتنامه دهخداگرگیلی دز. [ گ ِ دِ ] (اِخ ) در آنندراج آمده :ببالای درند کولا براه آرم نام دژی است محکم در مازندران از ابنیه ٔ منوچهرشاه که طاقی بزرگ در کوه داشته و دری از یکپ
رجیلاءلغتنامه دهخدارجیلاء. [ رُ ج َ ](اِخ ) قومی بوده از پیادگان و واحد آن رَجَلی ّ است .(آنندراج ). نام گروهی از پیادگان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجیلاء و رَجَلیون قوم