چعبلغتنامه دهخداچعب . [ چ َ ](اِخ ) تلفظی از کعب . نام طایفه ٔ بنی کعب بزبان الوارکهکیلویه . (از فارسنامه ٔ ناصری گفتار دوم ص 331).
جعبلغتنامه دهخداجعب . [ ج َ ] (ع مص ) برکندن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). || بیفکندن . (تاج المصادر بیهقی ). افکندن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). هوکندن . (زوزنی ). || ب
جعبلغتنامه دهخداجعب .[ ج ُ ] (ع اِ) آنچه مسترخی و فروهشته باشد از زیر ناف تا استخوان دبر. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کعبلغتنامه دهخداکعب . [ ک َ ] (اِخ ) ابن مالک انصاری مکنی به ابوعبداﷲ و بقولی عبدالرحمن صحابی بود. رجوع به تاریخ الخلفاء ص 36 و 98 و110 و 137 و عیون الاخبار و اعلام زرکلی ج 3 ص