سهراهی عمودیT intersectionواژههای مصوب فرهنگستانتقاطع سهراهی که یکی از بازوهای آن عمود بر دیگری است
سهراهی عمودی اصلاحشدهmodified T-intersectionواژههای مصوب فرهنگستانبهبود عملکرد سهراهی عمودی با استفاده از میانگاههای برجسته (raised medians) و علامتگذاری برای مشخص کردن حقتقدم خودروها و کاهش سرعت و جهتدهی فیزیکی خودروهای
تحلیل قصد درمانintention-to-treat analysis, IT T analysis, inten-to-treat analysisواژههای مصوب فرهنگستانتحلیل آماری کارآزماییهای بالینی به گونهای که دادههای بهدستآمده از شرکتکنندگان، با در نظر گرفتن همان گروهی جمعآوری میشود که تصادفی در آن قرار گرفته بودند
چفچهلغتنامه دهخداچفچه . [ چ َ چ َ /چ ِ ] (اِ) در دیوان مسعودسعد (چ مرحوم یاسمی ص 177)در چیستان ِ «ظاهراً چنگ » این بیت آمده : پشتش چو چفچه چفچه و آن چفچه ها همه در بسته همچو پهل
کفچهلغتنامه دهخداکفچه . [ ک َ چ َ / چ ِ ] (اِ) چمچه . (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ). کفگیر. کمچه . چمچه . (انجمن آرا). چمچه ٔ کلان . (غیاث ). ملعقه . (دهار). کفچ . کپچ . کپچه . کبچ
فوهلغتنامه دهخدافوه . (ع اِ) دهان . ج . افواه ، افهاه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || دندان . || دیگ افزار. || بوی افزار که از آن خوشبوی را نیکو سازند. || رنگ شکوفه و گونه
فوهلغتنامه دهخدافوه . [ ف َ وَ / وِ ] (اِ) ورق طلا و نقره و مانند آن که در زیر نگین گذارند تا صفاو رنگ آن بیفزاید. (فرهنگ فارسی معین ) : یاقوت باده را فوه ای غیر شعله نیست ساقی
فوهلغتنامه دهخدافوه . [ ف َ وَه ْ ] (ع اِمص ) فراخی دهن . || (مص ) فراخ دهن شدن . (منتهی الارب ). افوه گردیدن آدمی یا خیل . (از اقرب الموارد). || برآمدن دندان یا ثنیه ٔ علیا و
ستیفرهنگ نامها(تلفظ: set(t)i) (عربی) (از عربی ستی = بانوی من) (در قدیم) عنوانی احترام آمیز برای زنان ؛ (به مجاز) زن و دختر .
آندیکشنری فارسی به انگلیسیinstant, its, t'other, that, tother, moment, point, second, split second, trice, twinkle, twinkling, whom, wink, yonder