چخانلغتنامه دهخداچخان . [ چ َ ] (نف ، ق ) ستیزه کنان . (برهان ) (آنندراج ). ستیزه کننده . (ناظم الاطباء). ستیزه کننده میباشد. (انجمن آرا). آنکه ستیزه کند. || سعی کنان . (برهان )
چخانلغتنامه دهخداچخان . [ چ َ ] (اِخ ) نام موضعی است غیر معلوم . (برهان ). نام موضعی . (ناظم الاطباء).
چخانلغتنامه دهخداچخان . [ چ َ ] (ترکی ، ص ) چاخان . متملق . (ناظم الاطباء). زبان باز. تملق گوی . چاخان . چاپلوس . حقه باز. چاخان چی . رجوع به چاخان و چاخان چی شود. || (اِ) تملق
چخانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کوشنده.۲. ستیزهکننده.۳. (قید) در حال کوشیدن.۴. (قید) در حال ستیزه کردن.
خانفرهنگ مترادف و متضاد۱. خانه، سرا، منزل ۲. کاروانسرا ۳. مرحله، منزلگاه ۴. امیر، میر، فئودال، رئیس، رئیس ایل، بزرگزاده، ایلبیگ ۵. لقبیاحترام آمیز، رئیس ایل ۶. کندو ۷. شیارهای درون لو
جوخانلغتنامه دهخداجوخان . [ ج َ ] (معرب ، اِ) آنجا که خرما خشک کنند. (مهذب الاسماء). جای خرما خشک کردن .(منتهی الارب ). لغتی است بصری و بمعنی خرمن گندم و جز آن است . و ابوحاتم گو